تبليغاتX
ایران شمالی =اران
ایران شمالی =اران
پیوستگی شهر های ایران شمالی=اران (باکو-گنجه-شروان....)به سرزمین اصلی یعنی ایران عزیز
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 توسط یاشار |
سرویس بین‌الملل ـ سرباز هجده ساله ایرانی که به اشتباه، وارد خاک آذربایجان شده بود، به دست نیروهای امنیتی این کشور دستگیر و به عمد تیرباران شد.

بنا به گزارش «تابناک»، مجید جمالی فش، جاسوس اسرائیل ـ که دکتر علی محمدی دانشمند هسته‌ای کشورمان را ترور کرد ـ در اعترافات خود اعلام کرد که در باکو توسط صهیونیست‌ها آموزش دیده بود.

این در حالی است که پرچم جمهوری اسلامی در هفته فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در جمهوری آذربایجان، وارونه روی میز گذاشته شد.

بنا بر این گزارش، جمهوری آذربایجان به عنوان میزبان جدید اعضای گروهک‌های تروریستی پژاک و منافقین، به دنبال استقرار و اسکان آنها در درون خاک خود است؛ باکو، جمهوری اسلامی ایران را به عنوان متهم قتل رافق تقی، نویسنده مرتد آذری معرفی نمود.

مقامات آذری، خواستار تعطیلی رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در باکو شدند؛ خبرنگار صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران از باکو اخراج و دفتر نمایندگی صدا و سیما در این کشور تعطیل شد؛ جمهوری آذربایجان از دادن کارت و روادید به مأموران اعزامی ایران از جمله رئیس نمایندگی جامعه المصطفی خودداری کرد و اخباری فراوان از این قبیل رفتارهای غیر متعارف دولت آذربایجان؛ رفتارهایی که تن هر فرد حتی فرد غیرایرانی را می‌لرزاند، به ویژه هنگامی این رفتارها تحمل‌ناپذیر می‌شود که کشور مدعی، زمانی جزو خاک این سرزمین مادر بوده و در نتیجه حضور و توطئه قدرت‌های بزرگ، از مام اصلی جدا شده باشد.

این گزارش می‌افزاید، رسانه‌های جمهوری آذربایجان هماهنگ با دولت این کشور در سال‌های اخیر، موضع ضد ایرانی را در بالای برنامه‌ها و سیاست‌های خود گذارده‌اند و همواره تلاش می‌کنند با در پیش گرفتن چنین رویکردی، افکار عمومی جامعه خویش را تحت تأثیر القائات صهیونیستها و غربی‌ها قرار دهند.

مقامات آذری که با در پیش گرفتن سیاست‌های غربگرایانه و ضد دینی، تلاش می‌کنند خود را در جرگه غربی‌ها تعریف کنند، متأثر از نزدیکی مناسبات با اسرائیل و آمریکا و ترس از الگو شدن نظام جمهوری اسلامی ایران برای مردم شیعه آذربایجان ـ‌ که بیشترین اشتراکات ملی، مذهبی، تاریخی و... را با مردم ایران دارند ـ به دنبال معرفی جمهوری اسلامی ایران به عنوان کشوری رادیکال، بنیادگرا و عقب مانده به ملت خویش هستند و در این راستا، از هیچ کاری ابا ندارند.
 
اما گویا این موضوعات، چندان توجه دستگاه دیپلماسی و وزارت خارجه ما را به خود جلب نکرده و در قبال رویدادها و رفتارهای غیر دیپلماتیک مقامات آذری، چندان تمایلی به موضعگیری جز در موارد معدود و آن هم در پاسخ به پرسش رسانه‌ها ندارند.

اکنون باید پرسید، سفارت جمهوری اسلامی ایران، در واکنش به این اقدامات دور از شأن جمهوری اسلامی ایران، تا کی به بهانه حفظ و گسترش مناسبات دوجانبه، سکوت و بدون توجه به اصول محکم سیاست خارجی کشورمان «عزت، حکمت و مصلحت» اقدام خواهد کرد؟! چرایی انفعال دستگاه دیپلماسی چیست؟!

امروز در جمهوری آذربایجان، نه رفتار مقامات سیاسی این کشور با مأمورین سیاسی کشورمان در حد متعارف سیاسی است و نه رفتار مأمورین کنسولی و مرزبانان این کشور با اتباع ایرانی؟! حاصل این همه قراردادها و تفاهم‌نامه‌های میان دو طرف چیست؟

آذری‌ها دقیقا پس از چهار روز از توافقنامه گسترش رسانه‌ای میان دو کشور، مدیر دفتر صدا و سیما در باکو و نماینده کشورمان در کارگروه مشترک دوجانبه را از باکو بیرون می‌کنند و یا در نشست مدیران، آقای حسن اف مسئول شعبه سیاسی و اجتماعی نهاد ریاست جمهوری آذربایجان تهدید می‌کند که اگر طرف ایرانی، جلوی پخش شبکه سحر را نگیرد، دولت آذربایجان در یک عمل متقابل، شبکه‌ای اختصاصی برای مناطق آذری‌نشین ایران با هدف تجزیه طلبی با نام «شبکه شب» راه‌اندازی خواهد کرد.

آیا نتیجه تفاهم‌نامه‌های میان دو طرف، رفتار اخیر مقامات آذری است؟! چقدر مقامات آذری خود را پایبند به اجرای قراردادهای بین دو طرف کرده‌اند؟
این در حالی است که بررسی میزان اجرای قراردادهای امضا شده میان دو طرف، حاکی از آن است که آذری‌ها، تنها از اجرایی کردن معاهداتی استقبال کرده‌اند که سودمند بوده و یا بیشترین منافع را داشته اند.

آنچه امروز از رفتار طرف آذری می‌توان احساس کرد، این است که آذری‌ها از خویشتنداری جمهوری اسلامی ایران، دچار توهم شده و خود را در تراز قدرت جمهوری اسلامی ایران قرار داده‌اند.

بنابراین، آیا گاه آن نرسیده است که سفیر جمهوری اسلامی ایران در باکو ـ که بر پایه ماده سوم کنوانسیون وین، حافظ منافع کشورمان و اتباع آن کشور در کشور آذربایجان است ـ بنا بر اصول سیاست خارجی و در راستای آرمان‌های انقلاب اسلامی، واکنش قاطعی نسبت به این بی‌حرمتی‌ها نشان داده و اصول و مبانی والای سیاست خارجی کشورمان را به بهانه جلوگیری از خدشه‌دار شدن مناسبات دوجانبه، خدشه‌دار نکند؟!

همچنین باید پرسید، سفرهای متعدد مقامات عالی کشورمان ـ رئیس جمهور، رئیس مجلس و برخی از وزرا ـ در یک سال اخیر به جمهوری آذربایجان، چه دستاوردی برای جمهوری اسلامی ایران داشته و چقدر در کاهش سیاست‌های ضد ایرانی دولت این کشور نوپا کارساز بوده است؟!

نمایندگان مجلس شورای اسلامی که در آغاز ورود به مجلس سوگند یاد کرده‌اند که در برابر کج‌دهنی‌ها و ناملایمات کشورهای دیگر نسبت به منافع ملت ایران سکوت نکنند و درباره هر موضوع کوچک و کم اهمیت به دستگاه‌های ذیربط و دولت تذکر می‌دهند، در برابر رفتارهای ناشایست دولت آذربایجان تنشان نمی‌لرزد که به دولت و دستگاه خارجه تذکر دهند و یا دلایل انفعال سفارت ایران را در باکو بررسی کنند؟!

امید است، دستگاه‌های متولی واکنش مناسبی به این دهن‌کجی‌ها نشان دهند و نگذارند منافع ملت مقتدر ایران و شهروندان ایرانی در این کشور، بیش از این در معرض تهمت و اتهام دولت‌های متأثر از غربی‌ها قرار بگیرد.
 
همچنین مقامات جمهوری آذربایجان، باید به این موضوع بجد توجه کنند که جمهوری اسلامی ایران، در عمل، بارها قدرت‌های بزرگ را در برابر خود به زانو و کرنش واداشته است؛ بنابراین، سکوت و خویشتنداری این کشور در قبال رفتارها و حرکات غرب‌پسند آنها، به معنای درست بودن اقدامات این کشور و بسته بودن دست ایران نیست و تداوم رفتار‌های ضد ایرانی این کشور در شرایط زمانی، خود پاسخ کوبنده خود را خواهد داشت.

نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم آذر 1390 توسط یاشار |
دیروز و امروز شیعیان جمهوری آذربایجان در یک نگاه

 

جمهوری آذربایجان سرزمینی است در شمال رود ارس و جنوب رشته‌کوه‌های قفقاز یا قافقاز. کوه­هایی که دور دستی‌اش سبب شده است در ادبیات ایرانی «قاف» نامیده شود. آذربایجان در شرق منطقة قفقاز و غرب دریای قزوین (مازندران یا خزر) قرار دارد که  بخشی از خاک آن توسط همسایة غربی­اش، ارمنستان، اشغال گردیده است. جمهوری اسلامی ایران، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال1991م، و اعلام استقلال «جمهوری آذربایجان» در 18 اکتبر همان سال، این کشور را به عنوان واحد سیاسی مستقل در عرصۀ بین‌المللی به رسمیت شناخت، هم‌اکنون نیز سفارت و کنسولگری­های جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان در شهرهای باکو و نخجوان و نیز تهران و تبریز دایر است.

آذربایجان عمیق‌ترین ارتباط دینی، تاریخی و فرهنگی را در بین کشورهای حوزۀ قفقاز با ایران دارد و از گذشتۀ دور ــ و امروزه نیز  ــ سفر به شهرهایی چون مشهد، قم و تبریز، آرزویی برای هر آذربایجانی بوده است که این امر نشانة عمق پیوند عاطفی مردم جمهوری آذربایجان با ایران است. عمقی كه سیاست‌های آشكار و پنهان روسیة تزاری و اتحاد جماهیر شوروی نتوانست به نابودی آن منجر شود؛ بیان این تلاش‌های مزدورانه بررسی تأثیر آنها و نیز انقلاب اسلامی ایران موضوعی است كه سطرهای نوشتار زیركه توسط كارگردان مستند تلویزیونی حاج‌علی‌اكرم ‌علی‌اف نگاشته شده از آن سخن می‌گوید.

 

تلاش برای از بین بردن باورهای دینی

در دوران اتحاد جماهیر شوروی، با توجه به علقه‌های عمیق معنوی و فرهنگی که مردم ولایت‌های گوناگون قفقاز و به‌ویژه آذربایجان با ایران داشتند، تلاشی سازماندهی‌شده برای کم‌رنگ کردن جایگاه ایران آغاز شد. این مسئله كه ایران برای آذری‌های جدا‌شده از ایران در آن سوی ارس کانون تشیع بوده و مسلمانان و شیعیان ساکن در این سرزمین‌ها براساس فتاوای مراجع خود در ایران و نجف عمل می‌کردند سهم بسزایی در افزایش این تلاش داشت كه به قتل‌عام گسترده و تبعید علمای دینی به منظور تضعیف دین‌داری منجر شد. اما این تلاشها به این جنبه محدود نشد، بلكه دشمن معرفی كردن ایران برای آذربایجان و آذربایجانی دستاویز دیگری بود كه با برافراشتن جنگ ترک و فارس و معرفی «فارس» و «فارس‌زبان» به جای «ایران» برای جدایی آذری‌ها از ایران انجام شد.

با تغییر الفبا در ولایت‌های قفقاز و نیز «جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی»، ارتباط نسل‌های جدید با متون تاریخی و ادبی پیشین قطع گردید و زمینه برای روایت هدفمند تاریخ فراهم شد. هم‌زمان با ترجمۀ هدفمند آثار شاعرانی چون نظامی گنجوی و خاقانی شروانی، بدلی از متن اصلی این آثار، در اختیار مردم قرار گرفت. هدف اصلی این تغییر دو مسئله بود: یکی ایجاد شکاف فرهنگی نسل جدید و دیگری مقابله با دین و مفاهیم دینی که در سطرسطر و بیت بیت ادبیات ایران در سه زبان زندة دنیای اسلام جاری بود. نسل‌های پیش از تغییر الفبا، قرآن را به عربی، گلستان سعدی را به فارسی، و نوحه‌های سروده‌شده در سوگ اهل‌بیت پیامبر(ص) را به ترکی می‌خواندند و بر خواندن متون اصلی هر سه زبان قادر بودند، اما پس از تغییر الفبا بود که تلاش شد قرآن و زبان فارسی حذف، و حتی در بعضی از اشعار ترکی به قرآن اهانت شود. اشعار شاعرانی مانند نظامی و خاقانی نیز با اهدافی خاص ترجمه شدند. اقدام دیگری كه برای دین‌زدایی انجام شد، تلاش برای قرار دادن واژۀ «خلق» به جای واژة «خدا» بود

دکتر قابیل جمالوف (جمال‌زاده) در‌این‌باره گفته است: «توضیحاً بگویم که آن موقع نمی‌گفتند تاریخ ادبیات ایران؛ از مسکو این طور دستور رسیده بود که باید می‌گفتند؛ تاریخ ادبیات فارس و تاریخ ادبیات تاجیک و نه ‘ادبیات ایران’! این هم سیاستی بود تا بگویند که بین ادبیات ایران و تاجیکستان و ما ارتباطی نیست! یک سیاست جداافکنی ...بله، شاعران بزرگی مانند نظامی گنجوی و خاقانی شروانی به زبان فارسی شعر گفته­اند و قله‌های ادبیات و شعر ما و ایران هستند. ترجمۀ اشعار این بزرگان به زبان آذری در باکو منتشر شده است و متأسفانه مردم ما نمی‌توانند اشعاری را که این بزرگان سروده‌اند، بخوانند و ترجمه­ها را می‌خوانند».1

وجه دیگر این مقابله، تلاش در زمینة تعطیلی مراکز دینی و به انزوا کشاندن و از میان برداشتن عالمان دینی بود: «در دوران سیاه استبداد و اختناق استالین، حوزه‌های علمیه، مراکز مذهبی، مدارس دینی و مساجد مؤثر را برچیدند و به موزه، اداره، انبار و ... تبدیل کردند و عالمان آزاده و فقیهان بزرگ و مبارز را اعدام نمودند و از بین بردند. سال 1937م اوج این قتل‌عام‌ها و اعدام و تصفیه‌حساب‌های سیاسی بود. از این نظر «سال 37» در ادبیات سیاسی ما به‌عنوان نماد استبداد و قتل و غارت حکومتی و پایمال شدن مظلومان در آمده است».2

با همة تلاش‌هایی که حکومت آته‌ایستی (منكر خدا) اتحاد جماهیر شوروی برای جدایی مسلمانان جمهوری آذربایجان از ایران و تشیع به کار بست، شاعران دین‌دار جمهوری آذربایجان با بیان مفاهیم دینی در اشعار خود، آنها را نشر دادند و در پی آن ادبیاتی شکل گرفت با نام «ادبیات صندوقی» که اغلب محتوایی دینی داشت. در دو سوی پایتخت جمهوری آذربایجان دو مسجد با شکوه قرار دارد که در حقیقت دو امامزاده‌اند. مردم آذربایجان این دو مسجد را، كه یکی در ورودی شهر باکو قرار دارد و «بی‌بی هیبت» نامیده می‌شود و دیگری در قصبة نارداران در بیست کیلومتری باکو قرار گرفته است و «رحیمه خاتون» خوانده می‌شود حرم دو خواهر تنی امام رضا(ع) می‌دانند و ازاین‌رو آنها را بسیار تکریم می‌كنند. شایان ذكر است كه مردم نارداران از امامزادة زیبای شهرشان با نام‌های «پیر» و «غریب خانیم» هم یاد می‌کنند. در کنار ادبیات صندوقی و وجود امامزاده­های متعدد جمهوری آذربایجان، که از سست‌شدن باورهای دینی مردم در جمهوری آذربایجان جلوگیری كرد، عامل دیگری نیز وجود داشت که این باور و اعتقاد را غنا و استحکام بخشید و آن رادیو برون‌مرزی آذری تبریز بود که مرحوم حاج علی اکرام علی‌اف  ــ رهبر اسلام‌گرایان جمهوری آذربایجان و بنیان‌گذار حزب اسلامی در این جمهوری ــ از آن با عنوان «حوزة علمیة نجف» یاد می‌کرد؛ حوزة علمیه‌ای که هر صبح و شام مهمان خانه‌های مردم بود و معارف اهل‌بیت(ع) را به آنان می‌آموخت.

تأثیر انقلاب اسلامی

آشنایی مردم جمهوری آذربایجان با انقلاب اسلامی و شخصیت امام خمینی(ره) از نیمة دوم دهة 1970م(1350) و از نارداران آغاز شد و از همان روزها گروهی در آذربایجان ظهور کردند که به «خمینی چی‌لر» یا خمینی‌گرایان مشهور شدند. خمینی‌گرایان دین‌دارانی بودند که دین را جدا از سیاست نمی‌دیدند و در همان سال‌های خفقان و حاکمیت آته‌ایسم شوروی از انقلاب اسلامی ایران الگو می‌گرفتند و با آن همراهی می‌کردند. این گروه بعد‌ها در سال 1992م(1371) «حزب اسلام آذربایجان» را به رهبری حاج علی اکرام علی‌اف تشکیل دادند، اما مجوز این حزب که پس از چهار سال فعالیت رسمی در سال 1996م لغو ‌شد. اعضای حزب اسلامی که خود را «حزب‌الله آذربایجان» هم می‌نامند پیشگام برگزاری مراسم روز قدس و مراسم‌ مشابه دیگر در جمهوری آذربایجان هستند و در موضوع‌هایی مانند مقابله با اهانت به پیامبر اکرم(ص) در بعضی نشریات غرب‌گرای این كشور، مقابله با حضور صهیونیست‌ها در این كشور، مقابله با نشر عقاید وهابیت و بهائیت در آن، اعتراض به برگزاری کنگرة یهودیان جهان در باکو، و اعتراض جدی به ممنوعیت حضور دانش‌آموزان و معلمان محجّبه در مراکز آموزشی این كشور پیش‌قدم بوده و حضور جدی و تعیین‌کننده‌ای داشته‌اند؛ البته هم‌اکنون تعدادی از رهبران این حزب اسلام‌گرا ــاز‌جمله دبیر‌کل حزب، دکتر حاج محسن صمداف ــ در زندان به سر می‌برند.

در پایان باید به این نکته دوباره اشاره شود که اصلی‌ترین رشتة پیوند ایران و جمهوری آذربایجان مذهب تشیع است که امروزه با ظهور خمینی‌گرایان در این جمهوری شکلی جدی‌تر و سیاسی‌تری نیز به خود گرفته است و آینده‌ای دیگر را پیش پای مردم این جمهوری می‌گذارد.

پی‌نوشت‌ها

1. قابیل جمالوف، مصاحبه نشریۀ سیاسی و فرهنگی ایران شمالی (چاپ اردبیل)، ش 8 و9 (تابستان 1386)، ص 27-25.

2. عبدالحسین شهیدی ارسباران، خاطرات حاج علی اکرام علی‌اف، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1385، ص 44.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم مرداد 1390 توسط یاشار |
پس از تذکرات سرلشکر فیروزآبادی در زمینه ضرورت رعایت حقوق مذهبی تاریخی ایرانی تباران آن سوی ارس، دولت باکو تبلیغات ضد ایرانی خود را وسعت بیشتری بخشیده و حمله همه جانبه رسانه‌های همگانی باکو علیه ایران و ایرانیان ابعاد تازه‌ای یافته است.

به گزارش «تابناک»، چندی است سران باکو در نشست‌های مشترک با ماموران رژِیم صهیونیستی و آمریکا به توافق رسیده‌اند که زمینه‌های اختلاف افکنی قومی در آذربایجان ایران را هرچه بیشتر تشدید نمایند که دستگیری چندین نفر از مزدوران باکو در هفته‌های اخیر موید این تحرکات است.

بنابر این گزارش، اخیرا دولتمردان باکو با تقویت مواضع ایران ستیزانه خود تحرکات گسترده‌ای را در مناطق آذربایجان واقعی به مرکزیت تبریز تدارک دیده‌اند که از آن جمله می‌توان به انتشار گسترده بیانیه‌ها و نیز کتاب‌های تحریف شده تاریخی در آذربایجان ایران، در راستای تفرقه افکنی بین آذری‌های غیرتمند ایرانی اشاره نمود.

پیشینه اقدامات ضد ایرانی دولتمردان آن سوی ارس

اران و شروان تاریخی شامل باکو، دربند، گنجه، شوشی و... پس از قرارداد شوم گلستان در 1813میلادی به اشغال روسیه در آمد و پانزده سال بعد هم با قرارداد ننگین «تركمانچاي» که در سال 1828 ميلادي به امضا رسید، ایروان، نخجوان و بخش‌های شمالی تالش نیز از ایران جدا و به قلمرو روسيه تزاري اضافه شد.

در فاصله سقوط نظام امپراتوري روسيه و استقرار نظام جديد كمونيستي، و به ویژه با وعده لنین مبنی بر الغای قراردادهای استعماری دوره تزاری (از جمله قراردادهای گلستان و ترکمان چای) نخستین فرصت تاریخی براي بازگشت ایران شمالی به میهن عزیز ما فراهم آمد، ولي در غفلت سران بي‌كفايت قاجار براي بازپس‌گيري اين منطقه، اين ميدان، عرصه تاخت و تاز امپراتوری عثماني قرار گرفت و گروهي از انديشمندان و آزاديخواهان قفقازي، با حمايت و پشتيباني قدرت‌هاي منطقه‌‌اي، حكومتي با نام جمهوري آذربايجان در منطقه اران و شروان تاريخي راه‌‌اندازي كردند. نامگذاري يكباره اين منطقه به نام يكي از بزرگترين و مهمترين ولايات ايران از همان آغاز شايبه توطئه چشمداشت به سرزمين‌هاي ايراني را براي انديشمندان ايراني به همراه داشت به گونه‌اي كه بلافاصله با واكنش‌هاي تند همراه با نگراني بزرگان ميهن‌دوستی چون ملك‌الشعراي بهار و علامه دهخدا روبه‌رو شد.

با تشكيل حزب فاشیستی پان‌تركيست با نام «كميته مساوات» در باكو، فعاليت‌هاي ضدايراني دولت باكو با حمايت دولت عثماني شكل جديدي به خود گرفت. با اين حال، سران اين حزب كه در آغاز فعالیت‌های خود به دنبال يافتن جايگاهي منطقه‌اي بودند در آغاز حکومتی را در اران و شروان تاریخی با نام جعلی جمهوری دموکراتیک آذربایجان تشکیل داده و با عوام‌فريبي كوشيدند نگراني ايرانيان را براي اطلاق نام جمهوري آذربايجان به اران و شروان تاریخی بي‌مورد نشان دهند.
 

محمد امین رسول زاده نخستین رئیس جمهوری ضد ایرانی باکو که نام اران و شروان را به جمهوری آذربایجان تغییر داد
 
بر این اساس محمدامين رسول‌زاده، از سران كميته مساوات باکو، در پاسخ به اعتراض ايرانيان در 92 سال پيش نوشته است: «... از ما چرا ظنين هستيد؟ بايد تصور كنيم چنين گمان كرده‌اند كه از گرفتن نام آذربايجان كه اسم يك ولايت ايران است، به مسماي آن [منظور آذربايجان واقعي در ايران] نيز ما چشم داريم... دعوي مختاريت آذربايجان به هيچ وجه به جنوب ارس راجع نيست. باز بالفعل اين را اثبات مي‌كنيم...» (روزنامه ايران، شماره439 تاريخ 26 ثور (اردیبهشت) 1298 خورشيدي)

اما وقایع تاریخی سال‌های پس از آن نشان داد كه رهبران ضدايراني باكو از اين تغيير نام، تنها و تنها هدف توسعه‌طلبانه و جدايي آذربايجان واقعي از ایران را با نام جعلي و ساختگی آذربايجان جنوبي در سر مي‌پرورانده‌اند و در واقع بر خلاف ادعاهاي رسول‌زاده، پیش بینی‌های امثال دهخدا و ملک الشعرای بهار درست از آب در آمد و تاریخ اثبات کرد که آن ها: «بالفعل اثبات كردند» كه با جعل نام آذربايجان به «مسماي» آن ـ یعنی معنی و مفهوم تغییر نام آذربایجان ـ نیز چشم داشته‌اند.
 
از سویی سران باکو در سال‌های پس از فروپاشی از شوروی در ژانويه 1991 هم همواره از هر ترفندی برای تفرقه افکنی بین ملت بزرگ ایران از سویی و ایجاد خط جدایی بین ایرانیان و مردم ایرانی تبار شمال ارس فروگذار نکرده‌اند، چنانکه در کتاب درسی چهارم دبستان دولت باکو، به دروغ ادعا شده است، 500 سال قبل کشوری به نام آذربایجان! وجود داشته که اردبیل و تبریز هم جزو آن بودند و ایرانیان که از زمان کوروش به این سرزمین تجاوز می‌کرده‌اند با همدستی روسیه آن را به دو نیم تقسیم کرده‌اند!!


 همچنین در کتاب‌های درسی دولت باکو علاوه بر اینکه از دوره چنگیز و تیمور به عنوان دوران طلایی تاریخ یاد شده، به 9 استان ایران ادعای ارضی شده و حتی جالب این که مازندران و گیلان هم جزو کشور دروغین تاریخی آذربایجان به مرکزیت باکو محسوب شده‌اند!! همچنین در کتاب‌های درسی و رسمی «هنر» در جمهوری آذربایجان همه هنر ایران، آذری فرض و تعریف شده و حتی شاعران پارسی گوی چون مثل خاقانی و نظامی گنجوی (که بنا به تصریح خود شاعر زادگاهش روستای «تا» در تفرش است) و خواجه نصیرالدین طوسی نیز ترک فرض شده‌اند.

برنامه راهبردی دولت باکو برای تجزیه ایران

بر اساس طرح راهبردی سیاست ضد ایرانی سران باکو دامن زدن به اختلافات زبانی و گویشی منطقه آذربایجان تاریخی در راس برنامه‌های لابی صهیونیستی پان ترکیسمت‌ها قرار گرفته که رئوس برنامه‌های بلند مدت دولتمردان ضد ایرانی باکو به قرار زیر است:

1 ـ دامن زدن به تنوع زبانی موجود در ایران در راستای اختلاف افکنی بین ملت یکپارچه ایران در پوشش به اصطلاح هویت طلبی و دفاع از زبان آذری.

2 ـ توهین و فحاشی همه جانبه به هویت ایرانی، زبان ملی فارسی و تاریخ و فرهنگ ایرانی و ادعای ترک تبار و غیر ایرانی بودن آذری زبانان ایران و افتخار ورزیدن به چنگیز و تیمور و مغول.

3 ـ دامن زدن به طرح خواست فدرالیسم برای ایران بر مبنای تنوع زبانی موجود در ایران به عنوان مقدمه‌ای برای تجزیه ایران. با ژرف نگری در نیات دشمنان ضد ایرانی آن سوی ارس در تبلیغات ضد ایرانی برای تنوع زبانی در ایران می‌توان به خوبی به اهداف بلند مدت تجزیه طلبان که همانا فراهم نمودن مقدمات تجزیه ایران در راستای یوگوسلاویزه کردن ایران است پی برد، فراموش نکرده ایم که تجربه تجزیه در دیگر کشور‌ها را که بر همین مبنا شکل گرفت: سیستم اتحاد جماهیر شوروی (و تقسیم به 15 کشور مستقل)، حکومت فدرال یوگوسلاوی (و تقسیم به 6 کشور مستقل که کوزوو هم جدید ترین و هفتمین آن بوده است)، چکسلواکی (تقسیم به دو کشور چک و اسلواکی)، اتیوپی (و جدایی اریتره) و در مورد اخیر تجزیه سودان به دو بخش شمالی و جنوبی.

4- مرحله آخر: جدایی آذربایجان تاریخی از ایران و الحاق آن به اران و شروان تاریخی (با نام جعلی جمهوری آذربایجان)

بر اساس آموزه‌های تحریف شده ضد ایرانیان آن سوی ارس که پیشینه تاریخی جدایی 17 شهر قفقاز از ایران را تعمدا از یاد برده‌اند چون به زعم آنان مردم آذربایجان به زبان ترکی آذری صحبت می‌کنند پس از نظر نژادی هیچ ارتباطی با سایر مردم ایران ندارند غیر ایرانی بوده و جزو ملت ترک هستند!! با این تحلیل غیر منطقی پس همه کشور‌های آفریقایی فرانسوی زبان باید خود را ملت فرانسه و همه مردم انگلیسی زبان گوشه و کنار دنیا باید خود را ملت انگلیس بدانند!!

به زعم تجزیه طلبان مورد حمایت باکو هر یک از اقوام ایرانی با هر زبان و گویش محلی، یک ملت محسوب می‌شوند که نژاد جداگانه‌ای دارند، بنابراین تعریف، مردم مازندران یک ملت! گیلانیان یک ملت دیگر، مردم لر ملتی جدا و برای سایر زبان‌های رایج در ایران نیز ملت‌های متعدد تعریف شده است!!

بنابر این تعاریف غیر علمی و غیر تاریخی، چون زبان آذری به ترکی استانبولی نزدیک است پس نتیجه می‌گیرند مردم آذربایجان از نظر نژادی ایرانی نیستند نژاد ترکی دارند و پیشینه نژادی آن‌ها آلتایی اغوزی و مغولی است!!

با این نگرش وارونه است که این به اصطلاح هویت طلبان تجزیه طلب به خود حق می‌دهند نشان‌های ضد دینی مغولی«بوزگورد» ـ گرگ خاکستری ـ را به کار گیرند و هم زمان از هرگونه توهین و بی احترامی به هر آن چه مربوط به ایران، نژاد آریایی، تمدن کهن ایران، زبان ملی فارسی، شخصیت‌های تاریخی ایران زمین فرو گذار نکنند و در این میان با کمال تاسف اخیرا حتی از توهین به شاهنامه فردوسی و تحریف نام خلیج فارس نیز فرو گذار نمی‌کنند.

بنابراین با این پیش فرض سراسر دروغین و جعلی، ملت ایران و کشور ایران از هیچ گونه هویت تاریخی برخوردار نیست، فارسی زبانان دشمنان قسم خورده ترک‌ها هستند(!!) و باید زبان‌ها و گویش‌های مختلف رایج در ایران را به مجموعه‌ای از ملت‌های مختلف باز تعریف کرد، تا پس از آن با جا انداختن سیستم فدرالیسم قومی در فرصت مناسب اقدامات عملی تجزیه ایران صورت پذیرد. این تفرقه افکنی زبانی و در نتیجه تفرقه ساختگی قومی در ایران هیچ پایه و اساسی ندارد چرا که پیوند‌های خانوادگی قومی میان فارس زبانان با آذری‌ها، کردها، گیلکی‌ها و.. آتچنان هویت ملی ایرانی را در هم تنیده که تفکیک پذیری را به حد اقل رسانده است. حال این پرسش باید پاسخ داده شود که همچون منی که پدرم کرد، مادرم آذری و مادر بزرگ مادری من مازندرانی بوده است در چه دسته بندی ابداعی فدرال خواهان باید قرار گیرم!؟

مرز کشیدن و ملت سازی در ایران به بهانه تنوع زبانی موجود در ایران، برنامه‌های پرهزینه و بلند مدت ایجاد خاورمیانه جدید توسط دولت آمریکا و موسساتی چون «امریکن اینتر پرایز» و حمایت‌های بی پروای سیاست مداران آمریکایی همچون «مایکل لدین» از تجزیه طلبان ایرانی، سخنان «صدام» و «طارق عزیز» در شروع جنگ هشت ساله که رسما بیان کردند: «برای ما پنج ایران کوچک بسیار بهتر از یک ایران بزرگ است.»

 اعلام رسمی سران رژیم صهیونیستی که بار‌ها گفته‌اند چند ایران کوچک برای ما بهتر از یک ایران بزرگ است، نقشه‌های فاش شده ایران تجزیه شده تهیه شده توسط «برنارد لوییس» انگلیسی، نقشه‌های منتشر شده جدایی آذربایجان و کردستان و خوزستان و بلوچستان ایران توسط «رالف پیترز»، اقدامات اطلاعاتی و امنیتی پشت پرده اسراییل و آمریکا در جوار مرز‌های شمال غربی ایران و محدودیت‌های غیرقابل توجیه علیه ایرانی تباران شمال ارس همه تاییدی است بر زنگ خطری که برای تمامیت ارضی ایران به صدا درآمده است.
 
تنوع قومی زبانی در اران و شروان تاریخی
در پایان نکته قابل توجه این است که سران باکو با دامن زدن به ادعاهای ضد ایرانی به بهانه دفاع از آذری زبانان ایرانی خود بیشتر متضرر خواهند شد چرا که در جمهوري موسوم به آذربايجان با كمتر از هشت ميليون نفر جمعيتي (بر اساس آمار دولتی) تنوع زبانی گسترده‌ای وجود دارد و در مقابل تنها سه و نیم میلیون نفر آذری یک میلیون و پانصد هزار نفر تالشی و صدها هزار مردم لزگی، ارمنی، کرد، روس و.. هم وجود دارند که بر این اساس هر یک از آنان نیز از حق تعیین سرنوشت و جدایی از دولت باکو برخوردار خواهند بود.